تبليغاتX
مرد بزرگ هميشه هم تنها نيست‎!‎
تقدیم به کسانی که اسم این وبلاگ براشون بار نوستالژیک داره!!!
از دانشگاه مياد خسته است نه از نشتن در کلاس درس از پياده روي بيش از اندازه و ...
جورابشو در مياره و طبق معمول هر روز ميندازه رو ميز کامپيوترش کنار چند تا جوراب سفيد مايل به سياه !!!
کامپيوترشو روشن مي کنه پاشو ميندازه رو ميز و تا ويندوز بالا بياد چشماشو مي بنده...با خودش ميگه اگه تا 1 ساعت ديگه تو اين دنيا نباشي اين 1 ساعت رو چي کار ميکني؟
سوال سختيه در ضمن وقتش هم کمه! با خودش ميگه :
اين گند کاري هاي چند سال رو نميشه تو 1 ساعت شست! پس طلب آمرزش نمي کنم!فقط چند دقيقه ي اخر رو به خدا فکر ميکنم. پا ميشم ميرم پيش مامانم تا براي آخرين بار ببينمش ولي نه!رفتن تا خونه 1 ساعت طول ميکشه اصلا نميرسم مامانمو ببينم تو راه هم موبايل انتن نميده 1ساعت تو ماشين تلف ميشه .پس نميرم خونه به مامانم زنگ ميزنم اره اين بهتره به بقيه ي بچه ها هم زنگ ميزنم بعد  براي آخرين بار ايميلمو چک ميکنم يه قوري هم چايي درست ميکنم يه قلم کاغذ هم اماده ميکنم تا چند جمله توش بنويسم ، نوشته هايي که تو موبايلم هست رو يک بار ديگه ميخونم بعد همشو پاک ميکنم تا دست هيچ کس به اونا نرسه! تو background کارهايي که تو 1 ساعت انجام ميدم اهنگ هاي مورد علاقمو هم گوش ميدم تا از وقت بهينه استفاده کرده باشم! يه flashback کوچيک به گذشتم ميزنم بعد long shot از يک ساعت بعد رو برا خودم ترسيم ميکنم
ولي قبل از همه اين کار ها بايد يه کار مهمي انجام بدم . اون اينکه برم WC تا هم فکرم باز شه وهم با خيال راحت به بقيه ي کارام برسم!!!
پس 5 دقيقه ي اول WC.
15 دقيقه پاي تلفن وزنگ زدن به اطرافيان .اول به مامانم زنگ ميزنم وميگم که من دارم ميرم به کجاش هم وقتي اونجا رسيدم بهت ميگم!!! بعد رامين بعد محسن برا مهدي هم وقت نميشه!
3 دقيقه هم يه ليوان چايي ميخورم اگه دهنم ولبم سوخت عيبي نداره چون وقت کمه!
5 دقيقه هم نوشته هاي موبايلمو ميخونم.
10 دقيقه هم براي چک کردن ايميلم وقت ميذارم چون سرعت پايينه!!!
3 دقيقه flashbackهم به گذشته و3 دقيقه long shot از 19 دقيقه بعدي!!!
13 دقيقه هم براي نوشتن در مورد همه ي چيزايي که در اين چند دقيقه بهشون فکر کردم.
3 دقيقه اخر هم به خدا ميگم :مي خواهم زنده بمانم .ولي اصلا گريه نمي کنم چون بعد مردن وقت برا گريه کردن زياده!!!
.
.
.
تو همين افکار مشغوله که چشماشو باز ميکنه ويندوز Stand by شده ساعت ا ساعت مونده به نصف شبو نشون ميده.بيشتر از يک ساعته که داره به اين سوال فکر ميکنه وبه طرز وحشتناکي گرسنه است ، همه اين افکار يادش ميره مرگ کيلوئي چند؟
تنها يک چيز تو مغزش ميگذره و اون اينکه برا شام چي بخورم!؟
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 17:49  توسط محمد   | 

مطالب قدیمی‌تر