اولين قسمت از چند گانه ي سيب
ما بنزين مي خوايم يالا!
ما بنزين مي خوايم يالا!
"زندگي مثل يه سيب وقتي بندازي بالا هزار تا چرخ ميخوره تا بياد به دستت برسه"
باز بيني صحنه همراه با تصوير آهسته وقتي که رامين رادمنش سيب رو بندازه بالا:
يه سيب توي دست رامين و رامين اونو دستش اين ور اون ور مي چرخونه بلاخره يه سوراخ تو سيب پيدا مي کنه و کرم تو سيب رو با زبونش ميکشه بيرون!و کرمو ميگيره تو دستش و سيبو با يک حرکت پرتابه با زاويه 45 درجه و با سرعت اوليه نا معلوم ميندازه پشت سرش سيب اروم اروم اوج ميگيره(يادتون نره تصوير آهسته است و آهنگ چهار فصل ويوالدي در پس زمينه پخش ميشه)طي يک عمليات انتحاري رامين از دم کرمو ميگيره و اونو ميندازه بالا کرم با حرکت زيگزاگي بالا ميره به نقطه ي اوجش ميرسه دوباره با همون حرکت بر ميگرده پايين کم کم رسيده به بالاي سر رامين در اين هنگام اهنگ اوج ميگيره رامين تحت تاثير قرار گرفته چشماشو ميبنده و در نماي ديگر سيب پرت شده ميخوره زمين و تيکه تيکه ميشه رامين دهنشو باز ميکنه ميگه:"oh shit"!در اين هنگام کرم مي افته تو دهن رامين و رامين تو عمل انجام شده قرار ميگره!(کات)
باز بيني صحنه همراه با تصوير آهسته وقتي که مهدي عسگري سيب رو بندازه بالا:
flash backبه يک ساعت قبل : مهدي تو اينترنت دنبال مقاله در مورد سيب و خاصيت هاي اونه.مقاله رو پيدا ميکنه و اونو ميخونه.
مهدي تو ميدان تره بار دنبال يه سيب با سايز و رنگ و نژادي که خورده بود تو سر نيوتن!
سيبو پيدا ميکنه و مياره تو خونه سيبو ميندازه کنار ميره از تو يخچال يه پرتقال بر ميداره و اونو تو دستش ورانداز ميکنه(چون پرتقال گردتر از سيب و بيشتر ميچرخه) و اونو با سرعت اوليه ي مناسب ميندازه بالا در حالي که پرتقال بالاي سر مهدي در حال چرخيدن مهدي يه نگا به برگه ي تو جيبش ميندازه و ميبينه وقت آب پرتقالشه!(در پس زمينه ي صحنه آهنگ Love Story پخش ميشه وفيلم Desperado تو مانيتور در حال نمايش(همون صحنه ي تعريف کردن جوک))
با خودش ميگه وقتي پرتقال افتاد زمين برش ميدارم وابشو ميگيرم!
پرتقال مي افته زمين و له ميشه و مهدي ميگه غير بهداشتيه!و صرف نظر ميکنه.(کات)
ميره از بقال سر کوچشون يه دلستر ليموئي ميگيره و ميخوره وشيشو ميندازه بالا!(کات)
باز بيني صحنه همراه با تصوير آهسته وقتي که محسن صالحي سيب رو بندازه بالا:
محسن (چهره محسن رو شطرنجي تصور کنيد)کليه احزاب سياسي رو دور خودش جمع کرده و درباره ي نوع سيب و نحوه ي پرتاب سيب با اونا مذاکره مي کنه و آخرش به نفع ليبرال دموکراتها کنار مي شه!(کات)
سيب مورد نظر بلگاوه طي يک همه پرسي انتخاب ميشه و محسن سيبو ميگيره تو دستش(در پس زمينه ي صحنه آهنگ cinema paradiso موريکونه پخش ميشه و يک گربه سياه و يک گربه سفيد در حال تفرج هستن)سيبو ميذاره کنار و با خودش تانگو مي رقصه و با گوشيش چند تا عکس از صحنه پرتاب ميگيره،دوباره سيبو برميداره (با خونسردي کامل) و با رمز مرگ بر خشونت و يا موسي مسيح سيبو با سرعت اوليه نا معلوم(V>100) و زاويه ي 360 درجه ميندازه پايين سيب به قسمت هالي مختلف تقسيم ميشه و به هر حزب سياسي يه تيکه ميرسه(همه ي احزاب سياسي با هم برابرن!)،بعد گوشيو بر ميداره زنگ ميزنه به دفتر شوراي نگهبان ميگه از اين دموکراسيتون بهم ميخوره و توصيه ميکنه برن کتاب قلعه ي حيوانت جرج اورول رو بخونن.(کات)
باز بيني صحنه همراه با تصوير آهسته وقتي که مهرداد لشگري سيب رو بندازه بالا:
ابتدا تصميم ميگيره که دانه ي سيبو پيدا کنه و اونو بکاره و درخت وقتي ميوه داد آماده ي پرتاب ميشم در نتيجه ميره چند تا کتاب در مورد فلسفه افرينش سيب و باغداري مطالعه مي کنه که نتيجش پيدايش يک مکتب جديد در عالم باغ و فلسفه ميشه به نام "سيبيسم"!(کات)
بعد از مدت ها به اين نتيجه ميرسه که پرورش درخت سيب خيلي وقت ميبره پشيمون ميشه و راه رياضت و عرفان رو در پيش ميگره!(کات)
بعد از چندي از اين طريقت هم بر مي گرده تا اينکه يه روز خودشو ميندازه تو چاله و سعي ميکنه که از اين چاله بيرون بياد(پيدا کردن سيب زندگيش)
با هر دردسري است سيبو پيدا ميکنه حالا وقت پرتاب سيب رسيده(در پس زمينه ي صحنه صداي ساز دهني شنيده ميشه و فيلم Malena در حال پخشه(همون صحنه اي که پدر دست پسر رو گرفته و دارن از پله هاي يه خونه بالا ميرن))طي يک تغييرو تحول سريع ميگه از کجا معلوم ايني که دست منه سيب باشه پس شروع ميکنه به خوردن سيب بعد يهو ميگه:
... خوردم آي ... خوردم ، مثله يه بلبل خوردم!در نتيجه مي فهمه اوني که دستش بود سيب نبود ... بود!(کات)
باز بيني صحنه همراه با تصوير آهسته وقتي که آرمين حاجيخاني سيب رو بندازه بالا:
روز-کودکستان-نماي داخلي!
ارمين چهار پنج سال از عمرش رو صرف کرده تا سيب مورد نظرشو پيدا کنه حالا سيبو پيدا کرده(در پس زمينه صحنه هيچ اهنگي پخش نميشه چون بچه ها خوابيدن بيدار ميشن!) ميخواد پرت کنه يهو احساس گرسنگي ميکنه هر چي باشه بدن تنومندش به انرژي احتياج داره!پس شروع ميکنه به خوردن سيب بعد از تمام کردن سيب ميگه خوشمزه بود بازم از اينا ميخوام!(کات)
DVD يک مستند درباره ي سيب رو پيدا ميکنه و اونو ميندازه بالا يهو يه نوري به چشش ميخوره فورا داد ميزنه من ستاره هالي رو رصد کردم،يهو ميبينه اي دل غافل اين نور DVD بوده که به چشش خورده!(کات).
باز بيني صحنه همراه با تصوير آهسته وقتي که 2دانگه(مسئول بسيج دانشجوئي) سيب رو بندازه بالا:
(در پس زمينه ي صحنه صداي سخنراني نصرالله پخش ميشه) يک جوان در حالي که تو دستش يه سيب و صورتش رو با چفيه پوشونده وارد کادر ميشه و با فرياد لبيک يا نصرالله و جانم فداي رهبر با يک حرکت اکروباتيک(اين آموزش ها رو تو لبنان ديده)مي پره بالا و تو اسمون چند تا چرخ ميزنه و سيبو محکم مي کوبه به پرچم اسرائيل!
واين گونه بر مرگ مي شورد(کات)
باز بيني صحنه همراه با تصوير آهسته وقتي که محمود چاخان سيب رو بندازه بالا:
عده اي(بسّاج(معرّب بسيجي ها)) دور اونو گرفتن تا بو گندش به اطراف سرايت نکنه.(کات)
محمود چاخان يک ليست بلند بالا از اسامي سيب مردم خوارها تو دستش داره ولي به خاطر حفظ منافع شخصي و منافع باغداران اين اسامي رو اعلام نمي کنه!
سيب ها تو دست محمود تند تند مي گندن و اطرافيان مدام براي او از صندوق ذخيره ي سيبي سيب ميارن(البته با اجازه نمايندگان مجلس)سيباي تو صندوق
در حال اتمامه بلگاوه يک سيب بزرگ بهش ميدن تا اونو بندازه بالا.(کات)
با صداي صلوات و تکبير اطرافيان محمود سيب رو ميندازه بالا وقتي سيب به نقطه ي اوجش ميرسه محمو داد ميزنه ميگه : من هاله اي از اسفندياري مي بينم اينو گفتن همانا از حال رفتن اطرافيان همانا!(کات)
محمود سيبي رو که بالا انداخته ميگيره و اونو به چند تيکه تقسيم ميکنه و به عنوان سهام عدالت به اطرافيان تقسيم مي کنه و جنتي ميگه محمود فرزند اَمام است!
سيب هاي صندوق در حال تمام شدنه محمود دستور ميده سيبو سهميه بندي کنن و براي ملت کارت سيب صادر کنن(کات).
باز بيني صحنه همراه با تصوير آهسته وقتي که چراغعلي(مصباحعلي) سيب رو بندازه بالا:
روز-نماز جمعه تهران-نماي خارجي:
چراغعلي در حال ايراد خطبه است و تو دستش به جاي کلاشينکف يک سيب سرخ است و مدام اونو تو دستش مي چرخونه و به مردم نشون ميده و از سياست هاي کارشناسانه ي محمود در قبال سهميه بندي سيب حمايت مي کنه و اعلام ميکنه محمود به خواست امام زمان سيب رو سهميه بندي کرده و گرنه محمود چيکاره است!(کات)چراغعلي با يک چرخش سريع دست سيب رو به مردم نشون ميده وميگه اين علامت مخصوص حاکم بزرگه احترام بذاريد!(کات)
يه چند نفري احترام نمي ذارن و تسوکه(در قسمت بعدي معرفي خواهد شد)با سيب سرخ محکم ميزنه تو سرشون و اونا ميميرن به همين سادگي!(کات)
واين داستان همچنان ادمه دارد...